صادق هدایت – زرگنده

اولین بار که خجسته به خانه او در همین اتاق آمد گرامافون را کوک کرد .صفحه سرناتا را گذاشت و مدت ها در دامن او گریه کرد چقدر در اتاق تنها یا در اتاق کوچک کافه وکا با یکدیگر نقشه آینده خودشان را می ریختند…خجسته اما مایل بود در تهران باشد به مد جدید لباس بپوشد تابستان را با اتومبیل در زرگنده به گردش برود در مجالس رقص شرکت کند

زنی که مردش را گم کرد/گزیده داستان های کوتاه هدایت، تهران: نشر روزگار،چاپ چهارم۱۳۷۹، صورتک ها، ۲۲۳


0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *