صمد بهرنگی – خیابان نادری (جمهوری)

تا خیابان نادری پسر زیور سه تا بلیت فروخت. آنجا که رسیدیم گفت: من دیگر باید همینجاها بمانم. مغازه ها تک و توک باز بودند. مغازه اسباب بازی فروشی بسته بود. شترم هنوز کنار پیاده رو نیامده بود. …. خیابان ها پر شاگرد مدرسه هایی بود. توی هر ماشین سواری یکی دو تا بچه مدرسه ای کنار پدر و مادرهایشان نشسته بودند و به مدرسه می رفتند.

قصه های صمد بهرنگی:بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری،۳۰۰، تهران: نشر سرایش، ۱۳۸۱

نزدیک های ظهر من و احمدحسین و پسر زیور در خیابان نادری لب جو کنار شتر نشسته بودیم و تخمه می شکستیم و درباره قیمت شتر حرف می زدیم.

قصه های صمد بهرنگی:بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری،۳۰۳، تهران: نشر سرایش، ۱۳۸۱


0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *