مرتضی مشفق کاظمی – خیابان ناصریه (ناصرخسرو)
کمی دختر آرام شد شاهزاده هم مصلحت را در آن دید که برای ازدیاد آرامش خاطر او قدری عقب برود سپس به دختر اظهار کرد چرا بدون جهت می خواهی فریاد کنی من تو را برای اولین روز در خیابان ناصریه دیدم و از همان ساعت دل به تو باختم.
یاد گار یک شب (جلد دوم تهران مخوف)، 82،تهران: بدون نام انتشارات، 1305


دیدگاه خود را ثبت کنید
Want to join the discussion?Feel free to contribute!